|
.::خانه گل::.
|
||
|
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد . |
- امواج گاما: 30سیکل در ثانیه
فرکانس بسیار سریع دارد مغز مرتبا درحال انتشار امواج مغزی می باشد و حدودا دارای فرکانسی برابر با 30 سیکل در ثانیه است فرد به حد بالای بسیار فعال قرار دارد در وضعیت تشنج و عصبیتهای شدید شاهد چنین امواجی هستیم فرد در این حالات توان تصمیم گیری و فکر کردن ندارد
فرددر این حالات بطور عصبی قبل از اینکه به درک برسد اتوماتیک پاسخگوست وعکس العمل عصبی نشان میدهد
ظاهرا فرد فقط به یک موضوع فکر میکند اما در واقع اصلا به آن موضوع نمیپردازددر نتیجه درکی صورت نمیگیرد
رفتار فرد یک رفتار غیر منتظره و وغیر معتدل است
2- امواج بتا: 14 تا 30 سیکل در ثانیه
این حالت بیداری است سیکل کندتری دارد بین 14 تا 30 که حدود بالای آنرا بتای فعال مو حدود پایین آنرا بتای معمولی مینامند در این شرایط فرد در هوشیاری کامل قرار دارد و فعالیت معمولی روزانه خود را بر مسائل مختلف متمرکز کرده و تصمیم گیری میکند و مسائل را تحلیل و بررسی مینماید
3- امواج آلفا: 8 تا 14 سیکل در ثانیه
این امواج کندتراز بتا است و حدودا دارای طول موج 8 تا 14 سیکل در ثانیه است در این حالت فرد در یک حالت تن آرامی یا ریلاکس میباشد ومیتوانیم به ضمیر ناخوداگاه دسترسی پیدا کنیم
این حالت چرت زدن است زمانی که داریم به خواب میرویم یا هنگام بیدار شدن ازخواب برمغز ما چنین امواجی حکم فرماست.
با شروع هیپنوتیزم مغز ما شروع فعالیتش در این محدوده از امواج مغزی است.
4- امواج تتا: 4 تا 8 سیکل در ثانیه
این امواج بسیار آرام هستند و جزء امواجی هستند که ز آلفا کندترند.دراین حالت مغز انسان از نظر فعالیتی بسیارکنداست و بدن در یک آرامش بسیار عمیق قرار داردو در یک چنین وضعیتی است که میتوانیم در مدیتیشن های قوی یا درجات بالای هیپنوتیزم به آن دست پیدا کنیم
در این حالت فرد جسم را اصلا حس نمیکند فقط با ارائه یک برنامه قبلی فرد را در یک شرایط خاص قرار بدهیم
مرتاضها و یوگی ها که کارهای فوق العاده ای انجام میدهند مانند کنترل قلب وریه و اعضای داخلییبدن ویا حتی گاهی اوقات بودن در سرمای سخت یا در آب جوش و... همه اینها نیازمند به قرار گرفتن در شرایط تتا می باشددر رابطه با وضعیت تتا میبشد
5- امواج دلتا: 5/0 تا 4 سیکل در ثانیه
این امواج بسیار کند و ساکن می باشد فرکانسی برابر با 5/0 تا 4 سیکل در ثانیه را دارا میباشد و این وضعیت درخواب شکل میگیرد در خواب عمیق تقریبا به این وضعیت میرسیم
کشف وشهود مانند معجزات دراین مرحله انجام میشود که تقریبا تمام امواج مغزی و فعالیتهای بدن حدود صفر است.
انگار زمان ایستاده است
6- امواج سیگما: امواجی با طول موج بلند هستند که هیچ نظمی ندارند این امواج مانند بتا (اما نا منظم) هستند اما کاربرد درمانی ندارند و فقط پریود خواب را کامل میکنند بحثی هم راجع به این مرحله نمیکنیم.
به نام خدا
سلام
احساس گناه و بخشش خود
احساس گناه بسیار بیشتر از سایر احساسات عاطفی ، از نظر روحی و روانی بر ما فشار می آورد.اساسا ، این احساس توسط افرادی همچون والدین ، معلمان ، دوستان و همچنین از طریق مطبوعات و رسانه های ارتباط جمعی ، حکومت ، و موسسات آموزشی جهت کنترل یا تنبیه در ما ایجاد می شود.
جهت درک صحیح احساس گناه ، لازم است که ما از آنچه قبل و بعد از این احساس، در ما پدید می آید ، آگاه باشیم . باید گفت که احساس گناه ، اصولا شاخه ای از یک مجموعه سه شاخه ای محسوب می شود که دو شاخه دیگر آن احساس قانون شکنی ، و تنبیه خود است .
احساس قانون شکنی همان احساس از دست دادن اعتبار و ارزش اجتماعی است ، اما احساس گناه عبارت است از احساس اجبار برای تکرار دوباره کار غلط ، به شکل صحیح ، و تنبیه خود نیز نوعی یاد آوری است که در صورت عدم تکرار کار غلط به شکل صحیح ، به وقوع می پیوندد .
احساس قانون شکنی :
معمولا ، عوامل و نهادهایی همچون والدین ، موسسات آموزشی ، دوستان و ... هر کدام به نوعی سعی دارند که رفتار ما را ارزشگذاری کنند و بر اساس قوانینی به آن جهت بخشند . اگر ما از قوانینی که اینان در پیش روی ما می گذارند ، تبعیت نکنیم ، به علت این قانون شکنی مورد تنبیه قرار خواهیم گرفت . کودکان به دلیل تاثیر پذیری زیادشان ، با شنیدن این قوانین از زبان یکی از منابع قدرت ، آنها را به عنوان اطلاعاتی معتبر در ذهن خود انباشته می سازند و به این ترتیب ، بایدها و نباید های زندگی در ذهن آنها شکل می گیرد.
بعد ها ، زمانی که کودکان تبدیل به بزرگسال می گردند ، به هنگام زیر پا گذاشتن این قوانین ، احساس می کنند که کار نادرستی انجام داده اند و این گونه است که آنها دچار احساس قانون شکن بودن می کنند .
احساس گناه :
طبیعت برخی از مکانیزمهای حمایتی از قبیل هوش و خودآگاهی را همراه با احساس گناه ، در وجود آدمی به ودیعه گذاشته است . زمانی که ما با قانون شکنی ، اعتبار و ارزش خودمان را از دست می دهیم ، مکانیزم حمایتی احساس گناه یا احساس اجبار برای انجام کارغلط به صورت صحیح آن ، در ما فعال می شود . ولی ، انجام دوباره و درست کارهایی که به صورت نادرست انجام داده ایم (( خوردن غذایی که نباید بخوریم )) همیشه امکان پذیر نیست ، لذا احساس گناه یا احساس اجبار برای انجام کار به صورت صحیح ، منجر به تدارک یک عمل تنبیهی در ما می شود که متاسفانه ، غالبا شدت آن با شدت خلافی که مرتکب شده ایم ، متناسب نیست ، مثلا برای تنبیه خودمان به خاطر خوردن چیزهایی که نباید آن را می خوردیم ، ممکن است دیگر لب به هیچ غذایی نزنیم .
تنبیه :
تنبیه ، اصولا یک عامل یادآوری کننده طبیعی است که ما را متوجه کارهای غلطی که انجام داده ایم ، می کند . شدت تنبیه ، معمولا به شدت بی اعتباری و بی ارزشی در قانون شکنان بستگی دارد و امری شخصی است .به عنوان مثال ، یک جانی ممکن است از کشتن یک پروانه احساس ناراحتی بیشتری بکند تا کشتن یک انسان . بنابر این ، می توان چنین نتیجه گیری کرد که شدت تنبیه تابعی است از شدت احساس گناه در فرد قانون شکن .
ادامه دارد...
به نام خدا
با سلام
خشم و عصبانیت
هر چیزی دارای ضد خودش است . (( اصل چهارم قدرت )) یادتون اومد؟
شب در برابر روز ، بلندی در برابر کوتاهی ، آزادی در برابر اسارت ، و عشق در برابر نفرت .
گفتیم شناخت یکی از دو چیز متضاد ، ما را در شناسایی آن دیگری یاری خواهد کرد.
تا زمانی که در اسارت قرار نگرفته باشیم ، هرگز معنای آزادی را درک نخواهیم کرد . تشنه از سیراب خبر ندارد .
احساسات طبیعی و غیر طبیعی متضاد هم ، همچون ترس و خوش بینی ، فقط از نظر شدت و درجه ، از
همدیگر متفاوتند.
قطب متضاد خشم و عصبانیت چیست؟
خشم یک واکنش منفی توام با احساسات شدیدی از ناراحتی است .
قطب مخالف خشم یک واکنش مثبت توام با احساس شدیدی از راحت بودن و خونسردی خواهد بود .
اگر ما خشم را در مقیاس تضاد قرار دهیم ، خشم در انتهای قطب منفی و خونسردی در انتهای قطب مثبت این
مقیاس قرار خواهد گرفت . مرکز این مقیاس چنانچه می دانیم ، قطب خنثی است . منطقه ایی که بیطرفه . نه
کاری به منفی دارد و نه کاری به مثبت این مقیاس ها .
چه باید کرد؟ به یاد دارید؟
اگر از قطب منفی مقیاس تضاد به سمت مرکز آن حرکت کنیم ، به تدریج از شدت خشم کاسته خواهد شد .
به طوری که در مرکز مقیاس اثری از خشم نیست .با ادامه حرکت به سمت قطب مثبت مقیاس احساس خشم
جای خود را به احساس خونسردی خواهد داد.
اما چه چیزی باعث خشم و چه چیزی باعث خونسردی ما می شود ؟
جواب این است که هر دوی این حالات واکنشی است در برابر عوامل و محرکات خارجی . بنابر این خشم از
آنجایی که یک واکنش است نه یک کنش ، شما تنها فرد مسئول آن هستید . برای تغییر دادن خودتان ، کافی
است که کنشها و واکنشها را تغییر دهید .
مثال :
بابک فردی است که اعتماد به نفس ضعیفی دارد . دارای خودپنداری ضعیفی که دارد ، (( من )) ضعیفی را در
خود پرورش داده است . همین (( من )) ضعیف ، منجر شده است که او همه کس را آماده حمله علیه خودش
ببیند . بابک به همین دلیل به سادگی خشمگین شده و از کوره در می رود .احساسی که ناشی از نگرش
منفی او نسبت به خودش است و تمام رفتار های او را تحت کنترل دارد در واقع همید بدبینی های او نسبت به
خودش است .
و اما سیامک ، به دلیل این که خودش را در مقایسه با دیگران بی ارزش می پندارد ، در برابر آنها رفتار
پرخاشگرانه ای در پیش می گیرد ، با این تصویر که اگر او دیگران را با رفتار پرخاشگرانه اش ، خوار و کوچک
گرداند، خودش احساس بزرگی خواهد کرد . حال اگر بابک و سیامک روزی با یکدیگر روبرو شوند ، ممکن است
سیامک به بابک تهمت بزند و او را خشمگین سازد .در چنین وضعیتی ، واکنش بابک ، با این که می داند
حرفهای سیامک مبنای واقعی ندارد ، به دلیل این که (( من )) ضعیفی دارد احساس تهدید می کند و
واکنشی که نشان می هد ، توام با خشم و عصبانیت است . از آنجایی که سیامک یک فردی تنومند و بزن
بهادری است ، بابک نمی تواند مستقیما خشمش را نسبت به او ابراز کند ، بنابر این جهت خشمش را به درون
خویش متمایل کرده و از خودش متنفر می شود و خودش را یک بزدل می پندارد .
شخصیت فرضی دیگر ، اتابک است . فردی که دارای خود پنداری قوی و اعتماد به نفس بالایی است . اگر روزی
اتابک در حین رانندگی ، نا آگاهانه به ماشین بابک برخورد کند و باعث ایجاد خراشی کوچک بشود چه خواهد
شد؟ از آنجایی که بابک خودپنداری ضعیفی دارد ، همیشه منتظر چنین موقعیتهایی است تا از طریق
پرخاشگری و خوار کردن دیگران خودش را بزرگ جلوه د هد . به اتابک پرخاش می کند : (( تو احمق ببین
ماشینم را به چه روزی انداختی ؟ )) اتابک سریعا در میا بد که با چه تیپ شخصیتی سر وکار دارد ، بنابر این رو
به بابک می کند و می گوید : (( معذرت می خواهم )) . در حالی که بابک همچنان به رفتار پرخاشجویانه خود
ادامه می دهد . اتابک برای آرام کردن او این جواب را می دهد : (( خوب ، چطور می توانیم اوضاع را رو به راه
کنیم ؟ )) به این ترتیب بابک شکست خورده ، سوار ماشینش می شود و می رود .
رفتار اتابک در مقیاس تضاد خشم و خونسردی ، در مرکز مقیاس در منطقه خنثی قرار دارد.
نکته مهم این است که فرد تا زمانی که نخواهد ، مجبور به واکنش نشان دادن به موقعیتها نیست .
سوال :
به نظر شما آیا خشم و عصبانیت و ازکوره در رفتن صرفا می تونه عاملش خودپنداری منفی فرد باشه
؟ با وجود دغدغه ها و مشکلات امروزی انسانها ؟
تا دیداری دیگر
1. آلرژی دارید؟ بخندید!

وقتی دچار آلرژی میشوید، سعی کنید خود را در موقعیت خندیدن قرار دهید. شرکتکنندگان در تحقیقی که از سوی محققان ژاپنی انجام شده بود.
-زمانیکه به تماشای یک فیلم خندهدار نشسته بودند کمتر دچار حساسیتمیشدند اما همین افراد زمانیکه به تماشای یک فیلم جدی نشستند، پیاپی عسطه میکردند. خنده موجب عملکرد سریع سیستم عصبی پاراسمپاتیک شما میشود و سبب میشود فرد کمتر دچار حساسیت شود.
- 2 بدنتان زخم است؟ خوشاخلاق باشید!
خوشرفتاری موجب میشود که زخمهای بدنتان زودتر بهبود یابد. دکتر جانیت کیکلت، استاد روانپزشکی دانشگاه اوهایو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونتآمیز، روند بهبود زخمها و کبودشدگیها را افزایش میدهد. اما خوشرفتاری و مثبت اندیشی موجب میشود که میزان واسطه شیمیایی سایتوکین در بدن افزایش یابد. سایتوکین موجب میشود که سلولهایی که برای ترمیم زخم یا هر نقطه آسیبدیده بدن نیاز هستند، در نواحی اطراف زخم، زودتر تکثیر شوند. بنابراین سعی کنید شاداب و سرحال باشید. دوستانتان را با یک دعوت برای شام یا ناهار غافلگیر کنید. به دیدن اقوام و خویشانتان بروید و سعی کنید به مردم کمک کنید. خواهید دید که در مدت کوتاهی خوب میشوید.
3. بیمارید؟ خوشبین باشید!

کنار گذاشتن بدبینی گاهی بیماری شما را تا حد بسیاری بهبود میبخشد. نتایج تحقیقات نشان داده است افرادی که در تستهای خوشبینی نمره خوبی گرفتهاند 55 درصد کمتر از افرادی که همیشه احساس شکست و ناامیدی میکنند در معرض خطر مرگ به خاطر بیماریهای قلبی و عروقی قرار دارند. بنابراین سعی کنید در هر هفته فهرستی از افرادی که سپاسگزارشان هستید مانند دوستان، اقوام و... تهیه کنید. همچنین سعی کنید از ناراحتی و ناامیدی در خصوص نداشتن چیزهایی که هنوز به آنها دست نیافتهاید، خودداری کنید. تمرکز بر حس سپاسگزاری موجب میشود که نگاه مثبتی به زندگی داشته باشید.
4. دنبال تناسباندامید؟ تصویرسازی کنید!

در ذهن خود تصویری از ورزشها و نرمشها را تداعی کنید تا روند بهبودتان سریعتر شود. دانشمندان دانشگاه کلیولند آمریکا معتقدند که تنها ساختن تصویری ذهنی از بلند کردن وزنه و یا وزنهبرداری موجب میشود که ماهیچههای قویتر داشته باشید و روند بهبودتان سریعتر شود. در تحقیقات دانشمندان دانشگاه کلیولند مشخص شد مردانی که تنها در ذهن خود تصویری از ورزش و وزنهزدن برای عضله دوسربازو ساختهاند حجم ماهیچهای آنها بدون اینکه حتی یک کیلوگرم وزنه زده باشند به اندازه 13 درصد افزایش یافته است. بنابراین هر روز برای 15 دقیقه در ذهن خود تصور کنید که ماهیچه آسیبدیدهتان را نرمش میدهید. تمام جزییات ورزش را در ذهن خود تصویر کنید. هر فشاری را که به ماهیچهتان وارد میشود، در ذهن تصویر کنید. انبساط و انقباض ماهیچهتان را هم همینطور. اینکار را انجام دهید و تاثیر آن را ببینید.
-5 .کارتان حساس است؟ موسیقی گوش کنید!

وقتی در جاده در حال رانندگی هستید و چشمانتان از فرط خستگی قرمز میشود، رادیوی اتومبیلتان را روشن میکنید. محققان ژاپنی معتقدند موسیقی گوش کردن زمانیکه در حال انجام کارهای روزانهتان هستید، موجب میشود کمتر احساس خستگی کنید و کارتان را دقیقتر و با حوصله بیشتری انجام دهید.
موسیقی موجب میشود بدنتان به درخواستهای استراحتی که از مغز صادر میشود، پاسخ دهد. همچنین موسیقی برخی احساسات بیحاصل و خستگی آفرین را در نطفه خفه میکند و موجب میشود بر سختی کارتان غلبه کنید. بنابراین هنگامیکه فردای یک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوی ظرفها هستید ضبطصوت خانه خود را روشن کنید و با فراغ بال به کارتان ادامه دهید.
سایت کلوب . کام
به نام خدا![]()
سلام![]()
ترس ، خوش بینی ، شجاعت
برای بهتر شناختن مفهوم شجاعت ، باد احساس ناشی از ترس را به خوبی بشناسیم .
در انسانها اساسا دو نوع ترس وجود دارد .
۱ : ترس واقعی که در اثر خطرات واقعی هم ایجاد می شود و این نوع ترس ، در حقیقت برای بقای جانداران ضروری است ، واکنش طبیعی بدن در برابر خطرات است که همراه با ترشح آدرنالین در خون بروز می یابد .
ترسهای واقعی این زمان با ترسهای هر دوره و زمان متفاوت بوده است . ترسی که امروزه رایج است ، ترسهایی از قبیل ترس کارگران و کارمندان از اخراج شدن از محل کار و ترس از مدیران از مورد حمله واقع شدن توسط کارکنان اخراجی است .
با وجود این که این نوع ترس ها واقعی است ، اما غالبا شدت ترس با میزان خطرات احتمالی تناسبی ندارد .چون ترس واکنش عریزی نیرومندی است ، ما نمیتوانیم آن را به کل در خودمان از بین ببریم ، بلکه ، کاری که از دست ما بر می اید ، عبارت است از مقابله با تاثیرات منفی و تداوم یابنده ترس بر روی خودمان .
دومین نوع ترس - یعنی ترسهای خیالی است . ترسهای خیالی ناشی از سوء ادراک و فرمانهای اشتباهی است که از ذهن ما صادر می شود . زندگی انسانهای زیادی تحت احساس فشار و اضطرابی دائم با ریشه های ناشناخته است .
فوبی یا ترس اغراقی و افراطی از چیزی هستند که آن را خطرناک می پندارند . آنچه که باعث تباهی زندگی می شود چیزی نیست جز ، ترسهای خیالی .
معمولا این نوع ترسها ریشه در خودپنداری ضعیف و نارسایی مبتلایان دارد . اغلب این سوء ادراکات ما ، توشط والدین یا سایر بزرگسالان ذی نفوذ ، در دوران کودکی ما بنیان نهاده شده اند و به همین دلیل ریشه آنها در بطن ناخودآگاه ما نفوذ کرده است .
اعتقادت ، بازخوردها و نوع نگرش ما به اشیاء ، همان منابع ادراکی ما به شمار می روند . بعضی از منابع در جهت صحیح خود قرار دارند ولی برخی دیگر ، این گونه نیستند . در واقع ، تمام آنچه را که ما حقیقت می پنداریم ، به نحوه ادراک ما از آنها و یا به عبارتی بهتر به سیستم اعتقادی ما بستگی دارد .تبدیل کردن ترسهای خیالی به انتظارات مثبت ، باعث افزایش آگاهی و اعتماد به نفس مبتلایان به این گونه ترسها می شود . به جز تقویت اعتماد به نفس ، با استفاده از اصل تضاد ، که در بخشهای قبلی شرح داده شد ، معنی کلمه ترس بیشتر شکافته می شود .
احساس ترس به قطب منفی تضاد تعلق دارد . بنابر این ، در قطب مثبت مقیاس ، کلمه متضاد ترس قرار خواهد گرفت . به این ترتیب، اگر در هر دو قطب مقیاس تضاد ، کلمه انتظار را قرار دهیم ، ترس که یک انتظار منفی است ، در قطب منفی ، و خوش بینی ، که انتظاری مثبت است ، در قطب مثبت مقیاس قرار خواهد گرفت .بنابر این ترس و خوش بینی ، هر دو نوعی از انتظار هستند که ماهیتشان یکی است ولی از نظر شدت و اندازه از همدیگر متفاوتند . ترس یک انتظار منفی است که ما در طی آن ، انتظار وقوع یک واقعه ی ناخوشایند را می کشیم .
نکته قابل توجهی که در مورد نقطه مقابل ترس باید گفت این است که ، در وهله اول فکر می کنیم که نقطه مقابل ترس ، شجاعت است نه خوش بینی . در حالی که این گونه نیست . ما زمانی می توانیم از شجاعت سخن بگوییم که بر ترس غلبه کرده باشیم .یعنی بدون وجود ترس و بعد از آن خوش بینی ، شجاعت ایجاد نخواهد شد .ترس یک مفهوم انتزاعی و ذهنی است . بنابر این برای مقابله با آن باید به دنبال خوش بینی بود .
ترس و خوش بینی هر دو اموری تصوری هستند و لذا هر دو در حیطه کنترل ذهن قرار دارند . در مورد ترسهای واقعی هم باید گفت که اگر ما این نوع ترس را از زندگی یک فرد خارج سازیم ، در حق او ظلم کرده ایم . چون ترس در دور کردن انسان از خطرات و آسیب های احتمالی نقش عمده ایی را ایجاد می کند . اما ترسهای خیالی و غیر منطقی ، جلوی رشد و تکامل انسان را می گیرد .
قبل از مقابله با ترس باید نوع ترس مشخص شود .برای مقابله با ترسهای خیالی ، وارد سطح آلفا شوید ، و پس از قرار دادن ترستان در مقیاس تضاد ، انتطارات مثبتی را در ذهنتان به تصور در آورید . از خودتان چندین بار سوال کنید که اگر این نوع ترس را نداشته باشید ، چه منافعی عاید شما خواهد شد . بعد از آن از تصاویر ذهنی طلایی برای گسترش دادن این تصورات مثبت ، و کم اثر کردن تصورات منفی خود ، استفاده کنید .
ترس و شجاعت هر دو اموری تصوری و ذهنی هستند .
تا بعد ![]()
به نام خدا![]()
سلام![]()
استرس
استرس نوعی نیروست که توسط ذهن تولید می شود و با ایجاد کش و قوس های فراوانی در بدن ، آن را از کار طبیعی خود باز می دارد .در این گیر و دار نه تنها ممکن است ، آن قسمهتایی از بدن که در معرض دید ما قرار دارند ، دچار آسیب شوند ، بلکهسلول ها و ارگانهایی هم که از حوزه دید ما خارج هستند ، از آسیب دیدگی در امان نخواهند بود .استرس فقط نظم و ترتیب بدن را به هم نمی ریزد ، بلکه خود ذهن هم ممکن است در معرض مضرات استرس قرار گیرد .چرا که زمانی که ما دچار استرس هستیم ، نگرش ها و بازخورد هایمان نیز دچار دگرگونی و تغییر شده ، و وضوح خود را از دست می دهد و در نتیجه اعتماد به نفس ما دچار نقصان می شود و ما ، در برقراری ارتباط مناسب با دیگران ناتوان می شویم .
عکس العمل های بدن در مقابل روبه رو شدن با استرس به شکل واکنش جنگ یا گریز است که غریزی است . ذهن خطر را احساس می کند و به بدن اعلام خطر می کند . اما بدن چون خطر را ممکن است یا احساس نکند و یا جدی نگیرد ، ناگزیر به دستورات ذهن گردن می نهد ، و تغییراتی در خود ایجاد می کند . تمام علایم جسمانی ناشی از روبرویی با استرس ، تغییراتی هستند که بسته به شدت استرس ، در بدن ایجاد می شوند . اگر احساس استرس دوام یابد ، در کار طبیعی بدن اختلال ایجاد شده و توانایی ترمیم مجدد در سلولها کاهش می یابد .
نخستین راه مقابله با مشکلاتی که از استرس ناشی می شوند ، اجازه خودنمایی ندادن به افکار استرس آور و در گذشتن از آنهاست . برای این منظور ، باید در سطح آلفا که ذهن ما تمرکز فوق العاده ای پیدا می کند – تمام توجه اتان را به افکاری غیر از افکار استرس آور، معطوف کنید . و به این ترتیب موجب کاهش انرژی آن می شوید .
دومین و اساسی ترین روش مقابله با استرس ، آگاهی از این واقعیت است که علت بروز یک استرس ،به خودی خود ، اشخاص دیگر ، ناکامی ، ناامیدی ، ترس ، امیال ارضا نشده ، و انتظارات منفی نیست ، بلکه نوع نگرش شما به این مسایل ، علت واقعی استرس است .
اگر بدن ریلاکس باشد ، ذهن نیز ریلاکس خواهد شد و بر عکس و اگر هر دو ، ریلاکس باشند ، دیگر استرسی نخواهد داشت .
بنابراین به مرحله اول برگردیم . یعنی : مرحله مراقبه یا رفتن به سطح آلفا .
تا بعد ![]()
به نام خدا![]()
سلام![]()
تکنیک تصویر ذهنی طلایی
با کمک گرفتن از این تکنیک ، ما برای چیزهایی که دوست نداریم ومی خواهیم از شر آنها خلاص شویم ، یک چارچوب آبی ، و برای چیزهایی که مایل هستیم آنها را در خودمان گسترش بدهیم و یا کنترل بیشتری داشته باشیم ، یک چارچوب سفید قرار می دهیم .
همه ما می دانیم که تصاویر ذهنی ما ، منش ما را در تمام جنبه های زندگی ، مشخص می سازد .یعنی نگرش ما نسبت به دنیا و واقعیتهای آن ، در حقیقت از ذهن ما سر چشمه می گیرد و تصاویری که در ذهنمان داریم ، می تواند دنیا را برای ما بهشت یا جهنم کند . آگاهی از این امر ، باعث می شود که از این تکنیک با کارایی بهتری استفاده کنیم .
تفاوت بین تصاویر ذهنی با خیالپردازی روزانه چیست؟
این است که اولی خلاق و سازنده است ولی دومی فقط سرگرم کننده است .
تمرین :
روی یک صندلی بنشینید و با شمارش معکوس ، به سطح آلفا بروید . سپس ، خودتان را در حال انجام عادتتان (( مثلا در حال سیگار کشیدن )) ببینید .بعد ، این تصویر را در یک چارچوب آبی رنگ قرار دهید آبی رنگ قرار دهید و سعی کنید تصویر را بزرگتر کنید ، رنگی ، و با تحرک سازید . این تصویر را کمی در ذهنتان نگه دارید و تلاش کنید از احساست مربوط به آن آگاه شوید . ( سعی کنید مزه سیگار و بوی آن را احساس کنید .)) اکنون این تصویر را سه بعدی کنید .
مرحله بعدی :
تصویری با چارچوب سفید بسازید و این تصویر راتا آنچا که به اندازه یک دهم تصویر دارای چارچوب آبی رنگ برسد ، کوچک کنید . سپس ، این تصویرسفید رنگ کوچک شده را به گوشه سمت چپ پایین تصویر آبی رنگ بزرگ ، انتقال دهید . (( در مورد این عادت مثال زده شده باید گفت که تصویر با چارچوب سفید باید در مورد جرعه جرعه نوشیدن آب باشد . آبی که جایگزین سیگار می شود . ))
پس از این که این دو مجموعه ی تصاویر دارای چارچوب آبی و سفید را تشکیل دادید ، از 1 تا 3 شروع به شمردن کنید و در شماره 3 بگویید : (( تعویض )). سپس این دو تصویر ذهنی را با هم عوض کنید ، با این تعویض آن تصویر دارای چارچوب آبی مربوط به عادت نامطلوبتان ، کوچکتر ، و آن تصویر دارای چارچوب سفید به عادت جدید و مطلوبتان ، بزرگتر خواهد شد .
حال ، تصویر دارای چارچوب آبی کوچک شده را به پایین ترین گوشه سمت راست تصویر دارای چارچوب سفید و بزرگ شده ، انتقال دهید .
نکته مهم : تصاویر ذهنی سمت راست ، بیانگر زمان گذشته و تصاویر سمت چپ بیانگر زمان آینده است و همیشه تصویر دارای چارچوب سفید ، مربوط به رفتاری می باشد که می خواهید آن را در خودتان گسترش بدهید و تصویر دارای چارچوب آبی ، مربوط به رفتاری است که قصد دارید آن را در خودتان از بین ببرید یا کاهش دهید .
گام بعدی ، طلایی کردن صحنه است . یعنی گسترش دادن تصویر دارای چارچوب سفید و محدود کردن تصویر دارای چارچوب آبی. بریا موفق شدن این مرحله باید تصویر دارای چارچوب سفید را بزرگتر از قبل و سه بعدی کنید ، و به آن عمق ، رنگ و جان بیشتری ببخشید .سعی کنید احساسات مربوط با آن را در خودتان تجربه کنید . و تصویر سفید را بزرگتر و تصویر آبی را کوچکتر کنید .
این تکنیک در از بین بردن همه عادات ناپسند و ترسهای بی مورد و همچنین در زمینه سایر موارد رفتاری ، کاربرد عمده ایی دارد .
تا بعد ![]()
![]()
|
|