
نی لبک دلم بهونه می گیره
تو اگه باشی جوونه می گیره
نی لبک بزن منو دیونه کن
این دل وامونده رو ویرونه کن
نی لبک بزن به یاد فاصله
فکر این فاصله ها چه مشگله
نی لبک درد منو تو چاره کن
تو فقط به موندنت اشاره کن
غم غربت اومده سراغ من
دست بکش رو گریه های داغ من
نی لبک بزن به یاد آسمون
ماه من کنار من بیا بمون
نی لبک ترانه هام رنگ نداره
دیگه بغض کهنه آهنگ نداره
نی لبک دلم بهونه می گیره
داره دوریتو نشونه می گیره
نی لبک نقش منو به آب بده
توی موجا خنده هامو تاب بده
نی لبك بوی نی و سبزه میاد
بوی شبنم رو تن مرزه میاد
توی ایونه بهاری چی شده؟
رقص و آواز قناری چی شده؟
رفته از سیاهیا پر کشیده
رنگ سبز و آبی رو سر کشیده
کاشکی دلها همه آفتابی بشن
تو سیاهی رنگ مهتابی بشن
همه دریا دلی رو یاد بگیرن " اشکال در قافیه رو ببخشید "
دل به دریا زدن و یاد بگیرن *
نی لبک قدم زدی تو ماسه ها
توی ساحل ، زیر بارون ، هر کجا

فروردین ۸۷ - در سفر
نوشته شده توسط پروین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 9:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فقط با یاد خدا دلها آرام می گیرد .
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .
اینجا " خانه گل " است . خونه خودت . یه آلاچیق ساده که دور تا دورش بنفشه های کلام تو کاشته شده . یه خونه چوبی که کنار پله هاش اسم خونه قشنگ خودتو نوشتم و یه ایوون که وقتی میای پیشم بشینیم پیش هم و آبی دریا رو بهم نشون بدیم . روی شیب سقفشم یه لونه و چند تا کبوتره که یادم نره باید روزی بپرم و از اینجا برم .
نمی خوام از دلای نا مهربون حرف بزنم
نمیخوام از آدمای بی نشون حرف بزنم
دوس دارم رو سنگای داغ همون کوه بلند
بشینم ، زار بزنم ، ز رازمون حرف بزنم
از همون آسمون و شبنم رو برگای سرخ
از همون بارون و از رنگین کمون حرف بزنم
هنوزم یه بغض کهنه تو گلوم داد میزنه
تا میام صدا کنم ، از آشیون حرف بزنم
نه دیگه ، خسته شدم از آدمای دور و بر
و تو آغوش خدا با دل و جون حرف بزنم
برسم به کهکشون ، تو چشمک ستاره ها
یه ذره مهتابی بشم ، با آسمون حرف بزنم
دوس دارم بچه بشم ، برم تو باغ قصه ها
پهلوی بنفشه ها ، با باغبون حرف بزنم
تا برام قصه شب ، آفتاب و مهتاب و بگه
دوس دارم از بودن یه سایه بون حرف بزنم
×××××××××
به خدا خسته شدم ، یه کمی باورم کنید !
دوس دارم با آدمای مهربون حرف بزنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY