به نام خدا![]()
سلام![]()
عشق اگر به عنوان نگرشی مثبت مورد استفاده قرار بگیرد ، همیشه مشگل گشا خواهد بود .
چه اتفاقاتی نمی افتاد اگر به جای این که به ما گفته می شد: (( همسایه ات را دوست بدار ! ))،
گفته می شد : (( همه انسانها را از هر رنگ و نژاد ، با هرشغل و فرهنگی دوست بدار ! )) .
اینگونه نگریستن شما را به منبعی از انرژی میرساند که هرگز تمام شدنی نیست .
جالب است بدانیم که ، هر پدیده منفی قابل تغییر به نوع مثبت آن است .
آزار دهنده ها در حقیقت همان چیز هایی هستند که ما آنها را با نگرشی منفی می نگریم . چه آنها را
بشناسیم و چه نشناسیم .
یادمان باشد که همیشه نقطه مقابل منفی و ناخوشایند ، نقطه خوشایند آن وجود دارد .
(( اصل تضاد ))
برای این کار باید همانطور که در بحث قبل گفته شد با شمارش معکوس به سطح آلفا بروید و در این
سطح در باره موضوعی که باعث آزردگی شما شده است ، به تفکر بپردازید .![]()
تا بعد![]()
![]()
نوشته شده توسط پروین در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 11:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا![]()
سلام![]()
عشق پیچیده ترین کلمه و اما متداولترین واژه در اغلب فرهنگهای دنیاست .
به این نام (( عشق )) حوادث تلخ و ناگورا زیادی در طول تاریخ داشته ایم.
تجاوزات ، قتلها ، شکنجه ها و جنایات بی شماری به نام (( عشق )) صورت گرفته است .
افرادی بوده اند که با سوء استفاده از این واژه خود را محق دانسته اند و تمامی خود و نظراتشان را بر دیگران تحمیل کرده اند .
عشق یک مفهمومی انتزاعی است که به تنهایی مفهومی ندارد .مگر آنکه ما چیزی را به آن متصل کنیم. برای این که این واژه انتزاعی بهتر فهمیده شود از شیوه متد ذهن سیلوا استفاده می کنیم.
نام این تکنیک ، تکنیک (( تضاد )) است.
بر این اساس هر چیزی ضد خودش را داراست اما چیزهای متضاد ماهیتشان یکی است و فقط از نظر کمیت و درجه از همدیگر متفاوت است .
در اینجا برای درک بهتر از یک مقیاس افقی فرض می کنیم که در انتهای چپ آن ، قطب منفی ، در انتهای راست آن ، قطب مثبت ، و در نقطه مرکزی آن ، منطقه طبیعی و خنثی قرار خواهد داشت .
منطقه عشق (( سمت راست مقیاس)) + نگرش مثبت
منطقه خنثی (( میانه مقیاس ))
منطقه تنفر (( سمت چپ مقیاس )) + نگرش منفی
اگر درهر دو انتهای مقیاس کلمه نگرش را قرار دهیم ، بنابر این دو نوع نگرش در هر دو گوشه این مقیاس خواهیم داشت . نگرش مثبت و نگرش منفی .
در بالای نگرش مثبت کلمه عشق و در بالای نگرش منفی کلمه متضاد عشق یعنی تنفر قرار خواهد گرفت .
با محدود کردن معنای عشق به یک نگرش ، در می یابیم که بر طبق اصل تضاد ، عشق و تنف رفقط از نظر کمیت و درجه با همدیگر تفاوت دارند .باید دید آیا واقعا چنین امری صادق است یا نه ؟
عشقی مطلق را در نظر بگیرید !
در انتهای مثبت مقیاس تضاد قرار دارد .یعنی جایی که هیچ پدیده ای منفی وجود ندارد و همه چیز در آنجا مثبت است .
این عشق و فردی با این نوع عشق فقط با نگرش مثبت مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و تمام اعمال او از نظر ما مثبت خواهد بود .
باید گفت فقط دو گروه از انسانها هستند که تا این درجه مورد عشق واقع می شوند .
یگی گروه نوزادان و دوم گروه زوج های جوان در اوایل وصلشان .
با گذشت زمان همه چیز تغییر می کند . یعنی نگرش آنها به تدریج به سمت مرکز مقیاس حرکت کرده ، رفتار آنها در حقیقت واقعی تر می شود و عشق افراطی آنها دچار رنگ باختگی می شود .
اینجاست که هر کدام سعی می کند تا دیگری را تغییر دهد و یا از او دوری جوید .
طبق این تفاسیر می شود گفت که : (( عشق یک نگرش است )) .
با توجه به این تعریف باید ببینیم که چگونه می توانیم از نیروی عشق در زندگی روزمره خود بهره برداری کنیم .
تا بعد ![]()
![]()
نوشته شده توسط پروین در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 9:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا![]()
سلام![]()
برای رفتن به سطح آلفا ، نخست ، بر روی صندلی راحتی نشسته و پشتتان را به صورت صاف به پشتی صندلی تکیه دهید .
چشمانتان را ببندید و به آهستگی نفسی عمیق بکشید . در همان حال که به آهستگی نفستان را خارج می سازید ، در حالی که تصویر عدد ۳ را در ذهنتان ایجاد کرده اید ، ذهنا" بگویید (( سه ، سه ، سه )). سپس همین کار را در مورد عدد ۲ و بعد در مورد عدد ۱ انجام دهید . با این کار، شما تا حدودی احساس ریلاکس بودن خواهید کرد.اگر موفق نشدید مجددا تکرار کنید . سعی کنید اعداد را روشن تر و واضحتر از قبل تصور کنید و آنها را به رنگی در آورید که دوست دارید .
نفس عمیق دیگری بکشید . به هنگام بازدم به آرامی با خود بگویید : (( ریلاکس )) و احساس کنید که با هر بازدم ، عمیقتر از پیش ، ریلاکس ، می شوید .
اکنون این تمرین را با شمارش معکوس از ۱۰ شروع کنید و تا عدد یک ادامه دهید و با هر شماره ای که به سمت پایین می روید ، خودتان را آرامتر کنید .
مدت زمانی که شما در سطح آلفا باقی می مانید و نوع کاری که در این سطح قصد انجام آن را دارید ، به خود شما بستگی دارد.
و اما ،
برای خارج شدن از سطح آلفا ، فقط کافی است که از شماره ۱ تا شماره ۵ را بشمارید و در طی شمارش به خودتان تلقین کنید که وقتی در شماره ۵ چشمانتان را باز کنید ، احساسی از هشیاری کامل و احساسی بسیار بهتر از گذشته به شما دست خواهد داد.
واضح است با تمرین بیشتر ، مهارت بیشتری پیدا خواهید کرد ، به طوری که سریع تمام این مراحل را انجام داده و در سطح آلفا قرار خواهید داشت .
برای تسهیل عملکردتان می توانید نوک انگشتان شست ، سبابه و اشاره را بر روی هم جمع کنید (( تکنیک سه انگشتی )) و بعد از آن ، در باره آنچه که میل انجام آن را دارید ، به تفکر بپردازید و سپس آن عمل را انجام دهید .
می توانید قبل از انجام این تمرین ابتدا تمام مراحل را برای خود با زبان بیان یا مرور کنید .
نوشته شده توسط پروین در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ساعت 12:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا![]()
سلام![]()
... وقتی سطح امواج مغزی ما در اثر بعضی هیجانات بالا میرود ، انرژی مغز افزایش پیدا می کند .
در اثر این افزایش انرژی نیروهایی ایجاد می شود که باید به طریقی آزاد گردند.
ذهن ، چاره ایی جز آزاد سازی این نیروها از طریق فعالیت های جسمانی ندارد .
بدن تحت تسلط ذهن نا آرام دچار آزردگی می شود و ما غالبا خودمان را در حال انجام کارهایی می بینیم که
بعدها از انجام آنها احساس پشیمانی می کنیم .
به همین شکل بدن در برابر خواسته های ذهن سر تعظیم فرود می آورد و در مقابل مشکلات ضعیف عمل می کند . ![]()
اغلب مشکلاتی که ما با آنها مواجه می شویم ، به طور ریشه ایی در ارتباط با سطح بالای امواج مغزی قرار
دارند .
توانایی تحت کنترل در آوردن این امواج بسیار مهم است . چرا که ما را در حل بسیاری از این مشکلات یاری
خواهد کرد . پایین نگهداشتن ارادی سطح امواج مغزی دارای منافع سودمند بسیاری است که مقابله با بیماریها
و ناراحتیهای جسمانی نمونه کوچکی از آن است .![]()
هنگام راحتی ، امواج مغزی فرکانس پایینی را نشان می دهد که عموما نزدیک به ۱۹ سیکل در ثانیه است .
نکته اینجاست که یک فرد معمولی و سالم به هنگام هوشیاری کامل فرکانس امواج مغزی اش در سطحی
پایینتر از ۲۰ سیکل در ثانیه قرار دارد . این فرد در چنین وضعیتی هرگز احساس ناراحتی نخواهد کرد و همیشه
(( راحت )) خواهد بود .
از طرفی سیستم دفاعی و ایمنی بدن در اوج قدرت قرار خواهد داشت به طوری که
ناخودآگاه قادر به دفع میکربها و ویروسها خواهد بود . با پایین نگاه داشتن ارادی امواج مغزی خود ، می توانیم میزان تمرکز ذهنی مان را در سطح بالایی نگاه داریم .![]()
بنابر این در انجام فعالیتهایی که نیاز به تمرکز زیاد داریم ، با حفظ این سطح (( فرکانس ۱۰ سیکل در ثانیه ، آلفا
)) ، میتواینم کار ساز عمل کنیم . در این سطح ، افکار ما بسیار ملموس و واقعی هستند.به طوری که قادر به بررسی همه ابعاد آنها هستیم ![]()
. (( افرادی که در زمان حال زندگی می کند اینگونه اند . ))
سطح مرکزی امواج آلفا حالتی از هستی
است که در ذهن گرایش به جدایی از بدن دارد و در این سطح ،
شعور بدنی که از دخالتهای ذهن رهایی یافته است به سامان دادن و تنظیم خود مشغول است .
اختلالات روان - تنی تحت تاثیر یک ذهن (( روان )) پر آشوب و بی قرار در شکل جسمانی (( تنی )) ایجاد
می شود . اما با رها ساختن بدن از مشکلات مربوط به ذهن در طی فرآیند جدا سازی روان در سطح آلفا ،
ریشه های این اختلالات خود به خود از بین می رود .
به هنگام بیماری ، مغز ما امواجی با فرکانس ۱۵ سیکل در ثانیه تولید می کند که مرز بین امواج آلفا و بتا
است .
افراد مسن ، که غالبا در حال چرت زدن هستند ، بسیار بیشتر از دیگران در قلمروی امواج آلفا وارد می شوند .![]()
چرا که در این سطح ، سلولهای افراد مسن امکان تجدید قوای بیشتری می یابند و در نتیجه تعادل سدیم و
پتاسیم بین سلولها به نحو احسن بر قرار است .و از طرفی ذهن این افراد را موقتا از درگیری با فعالیتهای بدنی
جدا می سازد .
نتیجه : سطح امواج آلفا سطح نجات بخش ذهن است .![]()
![]()
دوستان ! یک بار دیگه از اول مرور کنید . امواج را با ذهنی آرام
به ذهن و یاد بسپارید .
تا بعد![]()
![]()
نوشته شده توسط پروین در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 10:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا![]()
سلام![]()
یک فرد معمولی ، در یک زمان معمولی و در یک روز معمولی ، در سطح امواج بتا با فرکانس ۲۱ سیکل در ثانیه قرار دارد .
اما زمانی که آرامش این فرد به هم می خورد ، این ریتم افزایش یافته و سطح امواج مغزی او به ۲۲ یا ۲۵ سیکل در ثانیه و یا بالاتر می رسد .
عدم تندرستی ، تشویش و بی قراری ، ناتوانی در یادگیری و ناتوانی در تمرکز ذهنی
اما ریتم سلامتی کامل بدن ، در وضعیت آرام در سطح امواج مغزی پایین تر از ۱۹ سیکل در ثانیه است .استرس و اضطراب دو هیجان منفی هستند که با امواج مغزی دارای فرکانس بالاتر از ۲۱ سیکل در ثانیه ارتباط تنگاتنگ دارد .
اگر فعالیت مغز در سطحی بالاتر از ۲۱ سیکل در ثانیه قرار بگیرد ، چه اتقاقی خواهد افتاد ؟
مکانیسمی که در هر فرد طبیعی و سالم ، سیستم دفاعی خارجی بدن در برابر نفوذ عوامل بیگانه (( میکروبها و ویروسها )) را تحت کنترل دارد ، دچار اختلال می شود ودر نتیجه انبوه میکربها و ویروسهایی که اطراف ما پراکنده اند ، وارد بدن ما می گردند .
هنگامی که این اشغال در بدن صورت می گیرد ، اگر سیستم دفاعی داخلی بدن در وضعیت طبیعی خود قرار داشته باشد ، مهاجمان اشغالگر نابود می شوند .
در غیر این صورت با غلبه میکربها و ویروسها ، سلولهای سالم بدن ، بیمار خواهند شد .![]()
به جز ایجاد مشکل و اختلال در روند سلامتی بدن ما ، مشکلات دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت . با بالا رفتن میزان فعالیت مغز از سطح فرکانس ۲۱ سیکل در ثانیه، در نتیجه زایل شدن تمرکز ذهنی و پریشانی افکار ، کل فرآیند تفکر ما دچار اختلال می شود . (( هاله بینی ))
در چنین حالتی افکار ، دائما تغییر یابنده ما که از کنترل خارج شده اند ، قادر به تمرکز بر روی عوامل اصلی و مهم نخواهد بود . (( کم رنگ شدن یا بیرنگ شدن واقعیت ))
بیقراری ، پرش ذهنی از یک موضوع به موضوع دیگر و ناتوانی در به خاطر آوردن وقایع گذشته ، از دیگر پیامد های منفی فعالیت مغزی در سطح فرکانس بالاتر از ۲۱ سیکل در ثانیه است .
تا بعد![]()
نوشته شده توسط پروین در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 12:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا ![]()
سلام ![]()
چهار سطح امواج مغزی :
1: زمانی که ما در سطح امواج دلتا قرار داریم ، نوسان امواج مغزی ما از یک دوم تا 4 سیکل در ثانیه است . دلتا ، قلمری خواب عمیق و ناخودآگاه و قلمروی نیمه شناخته شده بیهوشی کامل است .
2 : هنگامی که در سطح امواج تتا قرار داریم ، مغز ما امواجی با 5 تا 7 سیکل در ثانیه تولید میکند . تتا قلمروی خواب نیمه عمیق و راحت و قلمروی احساس رضایت مطلق و کامل است .
3 : زمانی که در سطح امواج آلفا قرار داریم ، امواج مغزی با فرکانس 7 تا 14 سیکل در ثانیه تولید می کنیم .آلفا قلمروی خوابی آرام و توام با رویاست که گاهی به آن ( Rapid Eye movement ) RAM ) نیز می گویند چرا که در سطح امواج آلفا چشمان ما جه و حرکت دارند .
4 : هنگامی که در سطح امواج بتا یا سطح آگاهی و بیداری کامل قرار داریم ، مغز ما امواجی با فرکانس 14 تا 40 سیکل در ثانیه تولید میکند . هم اکنون که شما در حال خواندن و مطالعه این مطلب هستید ، در سطح امواج مغزی بتا قرار دارید .
تا بعد ![]()
![]()
نوشته شده توسط پروین در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 12:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا ![]()
سلام![]()
کنترل ذهن ، مقدمه
ذهن کنترل همه چیز را برعهده دارد . ادراکات ، تصورات ، تفکرات ، اعتقادات و به طور کلی ، تمام جنبه های شناختی رفتار انسان ، تحت کنترل ذهن او قرار دارد .
جهان و هر آنچه که در آن موجود است ، از طریق تصورات ما ، در ذهن ما انعکاس می یابد . بنابر این اگر ما بتوانیم از طریق دستکاری و کنترل ذهن ، این تصورات را تغییر بدهیم ، متعاقبا" واقعیتهای زندگی ما نیز دستخوش تغییر خواهد شد .
همه موجودات و عناصر کره زمین در وجود خود دارای ریتم هستند .
مثل ریتم نور و صوت که به صورت امواج است . یا رنگها نیز ریتم مخصوص خودشون را دارا هستند.
یا همین قلب ما هم خون را با ضربانهای ریتمیک به سلولهای بدنمان پمپاژ می کند .
مغز ما نیز امواج قابل اندازه گیری تولید می کند که نوع این امواج شدیدا در ارتباط با سطح هشیاری یا
خواب ،بیقراری یا آرامش ، تمرکز یا عدم تمرکز ، و حتی بیماری یا تندرستی ما قرار دارد .
ریتم امواج مغزی ما تحت تاثیر هیجانات ، اضطرابات ، انگیزشها ، استرسها ، و آرمیدگیهای ما تغییر
می کند .
نکته جالب و عجیب این است که :
ما توانایی تحت کنترل در آوردن این امواج را دارا هستیم و متدهای دینامیکی ذهنی سیلوا
به خوبی از عهده اجرای این وظیفه بر می آید .
بریم پیام بازرگانی ![]()
نوشته شده توسط پروین در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 9:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدا![]()
سلام![]()
تصمیم دارم بخشهایی از کتاب " کنترل ذهن " ، اثر خوزه سیلوا رو براتون در قسمتهای مختلف به صورت سریال بذارم .![]()
![]()
امیدوارم مفید و کاربردی باشه .


بزودی از همین شبکه ![]()
![]()
![]()
لطفا منتظر بمانید !![]()
نوشته شده توسط پروین در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 11:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
میگه :
" هر چی سنگه میخوره به در بسته " .
میگم :
" مگه در خونه ات بسته است ؟ برو ببین چیکار کردی که اولا در خونه ات بسته شده ؟
دوما" همه سنگا صاف میخوره به در خونه تو ؟
یعنی میشه یه روزی در خونه ات راستی راستی بسته بشه و منم زنده باشم و ببینم؟
یعنی خدا واقعا عادله؟
آره . عادله . اگه شب و روز دروغه عدل خدا هم دروغه .
منتظرم .
منتظر باش !

نوشته شده توسط پروین در سه شنبه ششم مرداد 1388 ساعت 9:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
به نام خدای هستی بخش ![]()
دلم می خواد توی این پستم در مورد زیارت اهل قبور بنویسم . اگه کسی خوشش نمیاد نخونه . اما حقیقتی است . نمیدونه تا به حال توجه کردین که وقتی به دیدار اهل قبور میریم بعدش چه آرامشی به آدم دست میده . من که هر بار به این وادی وارد میشم خداییش خیلی ریلکس میشم . حتی اگه برای مدت کوتاهی هم که شده اثر خوبی داره . اونجا جاییه که تموم بار سنگین خود خواهی های آدمها تکونده میشه . اونجا جاییه که عصبیت و خشونت ها و غرور های کاذب انسانها فروکش می کنه . من هر وقت خیلی دلتنگم ، سردر گمم . کلافه ام ، عصبی و خودشیفته می شم ، وقتی احساس می کنم از خیلی چیزا و از خیلی ها خسته و یا حتی نا امید شدم ، وقتی حب دنیا نمیذاره خیلی از بندگان خدا رو پذیرش کنم و دوست داشته باشم ، وقتی حس میکنم تافته ایی جدا بافته هستم ، وقتی دچار استرس های مبهم و گنگ میشم که نمیدونم منشا اونها کجاست ، وقتی به مرحله ایی میرسم که دلم می خواد به زمین و زمون فحش بدم ، خلاصه هر وقت به وضعیت ناسپاسی و گمگشتگی میرسم تنها داروی من دیدار از مردگان و رفتن به سرزمین خاموشانه . یک ساعت اونجا میشینم .قدم میزنم و سعی میکنم خودمو جای اونها فرض کنم . وای خدای من ! چه قدر آدم آروم میشه .
به نظر من هر چند وقت یک باری نیازه که آدم این دیدار ها رو داشته باشه . من سالهاست که از این شیوه استفاده میکنم . چه اهل قبور داشته باشم و چه نداشته باشم . چون بیشتر از اونی که فکرش رو بکنیم به اصل خودمون نزدیک میشیم . یک قطره ناچیز و مشتی خاک که با هم در آمیخته شده .

روایاتى در این زمینه وارد شده که :
باید مرده ها را فراموش نکرد و به زیارتشان رفت ؛ زیرا آنان از زیارت
بازماندگان خوشحال و از زیارت نکردن آنها ناراحت مى شوند.
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز.
نوشته شده توسط پروین در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت 9:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فقط با یاد خدا دلها آرام می گیرد .
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد .
اینجا " خانه گل " است . خونه خودت . یه آلاچیق ساده که دور تا دورش بنفشه های کلام تو کاشته شده . یه خونه چوبی که کنار پله هاش اسم خونه قشنگ خودتو نوشتم و یه ایوون که وقتی میای پیشم بشینیم پیش هم و آبی دریا رو بهم نشون بدیم . روی شیب سقفشم یه لونه و چند تا کبوتره که یادم نره باید روزی بپرم و از اینجا برم .
نمی خوام از دلای نا مهربون حرف بزنم
نمیخوام از آدمای بی نشون حرف بزنم
دوس دارم رو سنگای داغ همون کوه بلند
بشینم ، زار بزنم ، ز رازمون حرف بزنم
از همون آسمون و شبنم رو برگای سرخ
از همون بارون و از رنگین کمون حرف بزنم
هنوزم یه بغض کهنه تو گلوم داد میزنه
تا میام صدا کنم ، از آشیون حرف بزنم
نه دیگه ، خسته شدم از آدمای دور و بر
و تو آغوش خدا با دل و جون حرف بزنم
برسم به کهکشون ، تو چشمک ستاره ها
یه ذره مهتابی بشم ، با آسمون حرف بزنم
دوس دارم بچه بشم ، برم تو باغ قصه ها
پهلوی بنفشه ها ، با باغبون حرف بزنم
تا برام قصه شب ، آفتاب و مهتاب و بگه
دوس دارم از بودن یه سایه بون حرف بزنم
×××××××××
به خدا خسته شدم ، یه کمی باورم کنید !
دوس دارم با آدمای مهربون حرف بزنم
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY